Daisypath Vacation tickersCafeMom Tickers ۱ سال 1 ماه 11 روز 11 ساعت - آرتین خان خان ایران
X
تبلیغات
رایتل

http://artin1389.persiangig.com/www.artinkhaan.blogsky.com.%20www.artinkhaan.niniweblog.com.jpg

۱ سال 1 ماه 11 روز 11 ساعت

1390/05/19 ساعت 03:41 ب.ظ

۱۷ مرداد سالگرد عقد من و بهمن بود و ۱۹ مرداد هم جشن نامزدیمون


به همین مناسبت دیروز تصمیم گرفتیم بریم گردش و افطار رو بیرون باشیم که


که ... که .... متاسفانه توی بارکینگ سرت خورد به فرمون ماشین و بینی نازت اووف شد و از اونجایی که من و بهمن خیلی روی تو حساس هستیم و در این زمینه ها به هچ وجه خونسردی ای توی خون مون نیست! کلی استرس گرفتیم و بساط خوش گذرونی رو منتفی کردیم و بنده هم به یک بلوز (هدیه بهمن جون) اکتفا کردم و به جاش برای کسب شادمانی شما رفتیم خانه بازی بونک و نیم ساعتی بازی کردیم. البته از اونجایی که عزیزان بسیار تعجب کرده بودند که توی کوچولو رو اونجا بردیم مایه تیله نگرفتن و مفتکی کاغذهای نقاشی بچه ها رو بلند میکردی و به بازی بچه های دیگه سرک میکشیدی و توی ماشین میشستی و بلند بشو نبودی!!

فکر کنم وقتی اومدیم بیرون بچه ها یه نفس راحتی از دستت کشیدن!!!!!


http://artin1389.persiangig.com/artinkhaan1sal1mah11roz.jpg


از صبح بهمن ۴ بار از محل کارش زنگ زده و حال بینی شما رو برسیده!!! هی میگم بابام جان همون طوریه . هی دوباره زنگ میزنه!!!


و اما این روزهای آرتین خان:


غذا هیچی نمیخوره!!!! مکمل ها رو هم اصلا نمیخوره!!!

فقط شیر میخوره!!! (ناسلامتی دکتر گفته از سال دوم زندگی باید شیر به عنوان غذای کمکی باشه نه اصلی!!!)

با احتیاط فراااااواااان 3-4 قدمی راه می آد و 2 قدم مونده به من خودش رو پرت میکنه تو بغلم

اما در امر بالا کشیدن از بنده و مبلمان و میز و صندلی و اپن تبحر زیادی کسب کرده طوری که ما رو به کلافگی رسونده!!!

دیگه اینکه به کل ماما و بابا گفتن رو فراموش کرده و به همه چی میگه دد !!!

از اونجایی که تاب قدیمی آرتین خان که عمو ایمان براش گرفته بود دیگه اندازش نیست مامان نسرین یه تاب جدید براش خریده که آرتین خان از همون روز اول یاد گرفت که چوب جلوش رو بده بالا و خودش رو بندازه پایین!!!


http://artin1389.persiangig.com/artin11mah2.jpg



http://artin1389.persiangig.com/artin11mah3.jpg


http://artin1389.persiangig.com/taabeghadimiartinkhaan.jpg

(یادش به خیر اون موقع آرتین خان چقدر تبلی بود و الان عشقم لاغر شده)

عاشق پیانوش شده و هر جای خونه که میره با خودش میبره فقط با آهنگ های مدام و گوش خراشش اعصاب واسه ما و فکر کنم همسایه ها نذاشته آخه ووولووومش زیاده و هیچ رقمه کم نمیشه.

علاقه فراوانی به تل سر بنده پیدا کرده و تا میبینه حمله میکنه به سمتم و از سرم در میاره و میزنه به سر خودش از اونجایی که چند بار بهمن به خاطر این کارش براش دست زده تا تل رو میزنه به سرش بهمن رو نگاه میکنه و همون جوری منتظره که براش دست بزنه و وقتی هم از سرش میافته کلی غر غر میکنه

به تازگی از صفحه موزیکالی که خاله سمانه براش خریده خیلی خوشش اومده و منم به همین مناسبت یه میخ طویله زدم به دیوار تا راحت در دسترس آرتین خان قرار بگیره!


http://artin1389.persiangig.com/artin11mah1.jpg