Daisypath Vacation tickersCafeMom Tickers ۱۳ ماه و نیمی/جمیعا ببخشید! - آرتین خان خان ایران
X
تبلیغات
رایتل

http://artin1389.persiangig.com/www.artinkhaan.blogsky.com.%20www.artinkhaan.niniweblog.com.jpg

۱۳ ماه و نیمی/جمیعا ببخشید!

1390/05/25 ساعت 01:06 ق.ظ

از اونجایی که آرتین خان ما این روزها همچنان علاقه ای به خوردن نداره تصمیم گرفتم برای کسب انگیزه برای عالیجناب عصرانه شون رو ببرم تو حیاط و در کنار توب بازی بهشون بدم

اما چی بگم که اگه تو خونه یه قاشق میخورد دیگه تو حیاط لب به غذاش نزد چرا؟؟؟

چون .... تا رسیدیم دم در تند تند راه افتاده و با چنان سرعتی بدون هیچ کمکی توه توه کنان به سمت بچه هایی که داشتن تو کوچه فوتبال بازی میکردن میرفت و از ذوقش هول شده بود و دنبال راهی میگشت که از دستم فرار کنه!


http://artin1389.persiangig.com/13maho17roz.jpg


بمیرم برات عزیزم که برای فوتبال بازی کردن خیلی کوچولویی


همون موقع بابا بهمن از راه رسید و رفتیم خرید و از اونجایی که بنده وقتی در حال خرید باشم به هیچ چیز دیگه ای فکر نمیکنم!! وقتی برگشتنی رسیدیم تو حیاط تاززززه یادم افتاد وااای غذا رو گاز گذاشته بودم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

حالا بهمن این روزها رژیمه و همش دلداریم میداد ناراحت نباش اشکال نداره من که گرسنه نیستم

والا با کاری که کرده بودم روم نمیشد بگم بابا دارم میمیرم از گشنگییییییی!!!!!!

تو همین اوضاع و احوال همسایه واحد ۱۴ که انگار داد دلم رو شنیده بود برامون نذری آورد

ایشالا خداوند ۱۰۰ در دنیا ۱ در آخرت بهش بده (از کیسه خلیفه بخشیدم!!)


آخ راستی تا یادم نرفته حرف همسایه که افتاد

جا داره از کلیه هم وطنان! هم میهنان! نه بهتره همون بگم هم سایگان عزیز مجتمع نیکان عذرخواهی کنم چرا که در طی روز و حتی در طول شب آرتین خان جیغ و داد راه می اندازه و منم برای آروم کردنش وووولوووم صدام رو ۱۰ برابر میکنم و شعر میخونم و به در و دیوار میکوبونم تا بخنده و آروم بشه و گاهی اوقات هم برای اینکه شربت های ویتامینش رو به زور به خوردش بدم میبرمش جلوی در ورودی و بلند بلند (عین این بی فرهنگ ها) صداش میکنم و الکی سلام سلام راه می اندازه تا حواسش برت بشه ... یه چیز دیگه گاهی هم میبرمش جلوی آیفون و آرتین خان هی در ورودی رو باز میکنه و فکر کنم صدای آرتین و من تا سر کوچه میره

خلاصه حسابی از دست اندرکارانی که ما رو تحمل میکنن کمال تشکر را خواستارم ....


خیلی ببخشیدها اما اگه رخصت بدین حالا که حرف حلال واری به میون اومد جا داره از سوبر مارکت محلمون که سرویس رایگان داره عذرخواهی کنم چرا که دیروز در کمال نامردی علاوه بر کلی خرید ۲ باکس آب معدنی هم اضافه کردم و فقط خدا میدونه چجوری خودشو از این سه طبقه کشونده بالا طفلکی ها این روزها از دست بنده آسایش ندارن. البته زیاد ازشون خرید میکنم ها فکر کنم بصرفه باشه براشون نه؟؟؟؟؟

(این آسانسور رو هم ۴ ماه دارن میگن میزنیم هنوز نزدن!!!)


آخ آخ یاد یه چیز دیگه هم افتادم!!! روزی که ما اومدیم این خونه کلی خرت و برت وسط اتاق بود که لابه لای اونا یه صندوق صدقات خالی برای مستاجر قبلیه هم بود که سبردمش به بازیافت!!!! حالا از اون روز تا الان ۴ باره میان تا صندوقشون رو خالی کنن هی روم نمیشه بگم انداختمش دور و میرم بول میارم میدم به یارو و میگم خودم صندوق رو خالی کردم براتون تا وقتتون گرفته نشه!!!!! اون سری یارو با تعجب نگاه مشکوکی میکرد!!! فکر کنم منم با حرکاتم بدجوری تابلو میکنم. البته تا حالا ۵-۶ برابر بول اون صندوق بلاستیکی رو تقدیمشون کردم اما رووووم نمیشه بگم صندوق بی صندوق!!!


آخیش حالا که جمیعا منو بخشیدین!!!!! خیالم راحت شد!!!!!

نصفه شبی نطقم باز شده ها .... یکی نیست بگه یه نگاهی به ساعت بنداز!!!